جنگ اوکراین دیگر فقط نبردی برای تصرف خاک نیست؛ میدان رویارویی به زیرساختها، فضا، سایبری و عمق راهبردی اروپا کشیده شده و روسیه و ناتو اکنون در مسابقهای خطرناک، به آستانههایی نزدیک میشوند که هیچکدام قصد عبور از آنها را ندارند.
جنگی که دیگر در مرزهای اوکراین نمیماند
پس از نزدیک به پنج سال جنگ فرسایشی، مسئله اصلی برای روسیه فقط ناکامی در دستیابی به اهداف سیاسی اولیه نیست. مشکل عمیقتر، تغییر ماهیت میدان جنگ است. اوکراین اکنون از عمقی راهبردی برخوردار است که تا اروپا امتداد دارد؛ عمقی که روسیه نمیتواند بدون خطر درگیری مستقیم با ناتو آن را هدف قرار دهد.
اروپا و ناتو برای اوکراین سلاح، پول، اطلاعات، آموزش، پشتیبانی هدفگیری، تعمیرات و زیرساخت لجستیکی فراهم میکنند. به این ترتیب، پشت جبهه اوکراین عملاً در جغرافیایی قرار گرفته که مسکو نمیتواند بهراحتی به آن دسترسی نظامی داشته باشد.
اما در جهت مقابل، اوکراین محدودیت مشابهی ندارد. حملات پهپادی و دوربرد این کشور بهتدریج به عمق روسیه رسیده است. این عدم تقارن، یک معضل راهبردی برای مسکو ساخته است؛ روسیه میتواند اوکراین را بزند، اما نمیتواند بهسادگی سامانهای را که اوکراین را سرپا نگه داشته، هدف قرار دهد.
هرچه جنگ طولانیتر شود، این شکاف برای روسیه دشوارتر میشود. بنابراین مسکو با سه انتخاب روبهرو است؛ تحمل وضعیت موجود، حمله مستقیم به پشتوانه اروپایی اوکراین و پذیرش خطر جنگ با ناتو، یا انتقال هزینه رویارویی به حوزههایی پایینتر از آستانه جنگ متعارف.
جنگ سایه؛ میدان جدید تقابل روسیه و غرب
گزینه سوم شاید خطرناکترین و در عین حال قابلمدیریتترین مسیر برای مسکو باشد: جنگ سایه.
خرابکاری، حملات سایبری، اخلال الکترونیکی، فشار بر زیرساختهای انرژی و حملونقل و تهدید زیرساختهای دفاعی اروپا میتوانند به روسیه اجازه دهند هزینههایی بر حامیان اوکراین تحمیل کند، بدون آنکه الزاماً به حمله مستقیم به یک عضو ناتو متهم شود.
این همان چیزی است که متن آن را «تشدید افقی» مینامد؛ گسترش میدان جنگ به جغرافیاها و حوزههایی فراتر از اوکراین. در کنار آن، تشدید عمودی نیز ادامه دارد؛ حملات موشکی و پهپادی گستردهتر، هدف قرار دادن انرژی و صنایع دفاعی و ضربه به زیرساختهایی که اوکراین را به اروپا متصل میکنند.
کابلهای زیردریایی، خطوط لوله، بنادر و سامانههای فضایی نیز در این محاسبه اهمیت پیدا میکنند. روسیه میتواند از پارازیت، جعل سیگنال، عملیات سایبری و اختلال در زیرساختهای زمینی استفاده کند و حمله فیزیکی به ماهوارهها را برای مراحل بالاتر تشدید تنش نگه دارد.
حتی تعمیق همکاری نظامی و فناورانه مسکو با ایران در همین چارچوب قابل فهم است؛ روسیه برای پاسخ به فشار غرب الزاماً مجبور نیست در اروپا بجنگد؛ میتواند هزینههای رویارویی را در نقاط دیگری از جهان افزایش دهد.
بازدارندگی هستهای که هم ترمز است و هم شتابدهنده
پارادوکس اصلی در اینجاست. سلاح هستهای از یک سو احتمال جنگ مستقیم روسیه و ناتو را کاهش میدهد؛ زیرا هزینه چنین جنگی برای هر دو طرف فاجعهبار است. اما از سوی دیگر، همین بازدارندگی میتواند فضای بیشتری برای ریسکپذیری در سطوح پایینتر ایجاد کند.
این همان پارادوکس ثبات ـ بیثباتی است؛ ثبات در سطح هستهای میتواند بیثباتی را در سطوح پایینتر تشویق کند.
غرب، با وجود هشدارهای روسیه، به تدریج تسلیحات دوربردتر و پیشرفتهتری در اختیار اوکراین قرار داده و امکان حمله به اهداف عمیقتر در خاک روسیه را پذیرفته است. در طرف مقابل نیز مسکو میتواند تصور کند که غرب نهایتاً از ورود به رویارویی مستقیم با روسیه هستهای پرهیز خواهد کرد.
«سرگئی کاراگانوف» هشدار داده است که اگر غرب دیگر از توان هستهای روسیه نترسد، مسکو باید اعتبار بازدارندگی خود را احیا کند. «جان مرشایمر» نیز به فشار جریانهای تندرو در روسیه اشاره کرده است؛ جریانی که معتقد است مسکو بیش از اندازه محتاطانه جنگ را پیش برده و در صورت شکست راهبرد فعلی، فشار برای اقدامات شدیدتر افزایش خواهد یافت.
در نتیجه، خطر فقط در تصمیم آگاهانه برای استفاده از سلاح هستهای نیست؛ خطر این است که هر دو طرف به این تصور برسند که طرف مقابل نهایتاً عقب خواهد نشست.
خطرناکترین سناریو؛ تشدیدی که هیچکس قصدش را ندارد
اینجا مفهوم «تشدید ناخواسته» اهمیت پیدا میکند. بری پوزن هشدار داده است که عملیات نظامی با اهداف محدود ممکن است ناخواسته قابلیتهایی را تهدید کند که طرف مقابل آنها را برای توان راهبردی خود حیاتی میداند.
عملیات «تار عنکبوت» در ژوئن ۲۰۲۵ نمونهای روشن از این معضل بود. پهپادهای اوکراینی در حملاتی هماهنگ به چند پایگاه هوایی روسیه در فاصله هزاران کیلومتری از جبهه، بمبافکنهای Tu-95MS و Tu-22M3 و هواپیماهای A-50 را هدف قرار دادند. یک مقام ارشد ناتو در آن زمان از آسیب به حدود ۴۰ هواپیما و انهدام ۱۰ تا ۱۳ فروند خبر داد؛ ارزیابیهای دیگر نیز خسارت سنگینی به ناوگان هوانوردی دوربرد روسیه را نشان دادند.
اهمیت این حمله فقط در میزان خسارت نبود Tu-95MS و Tu-160 بخشی از مؤلفه هوایی نیروهای راهبردی روسیهاند و Tu-22M3 نیز یک بمبافکن دوربرد با قابلیت حمل تسلیحات متعارف و هستهای است. بنابراین یک عملیات متعارف میتواند به داراییهایی برسد که از نگاه مسکو بخشی از ظرفیت راهبردی آن محسوب میشوند.
این همان جایی است که مرز میان جنگ متعارف و جنگ راهبردی مبهم میشود.
خطر نهایی نیز دقیقاً همین است. روسیه ممکن است تصور کند غرب از ترس تشدید تنش عقبنشینی خواهد کرد؛ غرب نیز ممکن است خویشتنداری روسیه را نشانهای از امکان پذیرش ریسک بیشتر بداند. هر گام بهتنهایی ممکن است کوچک باشد، اما مجموعه آنها میتواند دو طرف را به آستانهای برساند که هیچکدام قصد عبور از آن را ندارند.
جنگ هستهای اجتنابناپذیر نیست؛ اما رقابت برای نزدیکشدن به لبه آن، بدون عبور از آن، میتواند سرانجام خودِ آستانه را از بین ببرد.





نظر شما